کلبه ی عشق من و تو
گفته ها و ناگفته های من و تو
کـه نـامـی خوشـتر از اینـت ندانـم
وگر هر لحظه رنگی تــازه گیـری
به غیر از زهر شیرینت نخوانم
تو زهری ؛ زهر گرم سینه سوزی
تو شیرینی ؛ که شور هستی از توست
شــراب ِ جــام خورشیدی که جـان را
نشاط از تو؛غم از تو؛ مستی از توست
بســی گــفـتـند دل از عشــق برگیـر
که نیرنگ است وافسوناست و جادوست
ولـی ما دل به او بستیم و دیـدیـم
که او زهر است اما ... نوشداروست
چه غم دارم که این زهر تب آلود
تـنم را در جدایـی می گــدازد
از آن شادم که در هنگامه ی درد
غمی شیرین دلم را می نوازد
اگر مرگم به نــامردی نگیرد
مرا مهر تو در دل جاودانیست
وگر عمرم به نـاکـامی سر آید
تو را دارم که مرگم زندگانی ست
فریدون مشیری
پی نوشت :
آدما رو اونقدر برای خودت بزرگ نکن که دســت نیافـــــتنی بشن !
بعضیا رو که ما می پرســــتیم ،یه سری دیگه آدم هم حســــاب نمی کنن ... !
در عصر احتمال به سر می بریم
در عصر شک و شاید
در عصر پیش بینیه وضع هوا
از هر طرف که باد بیاید
در عصر قاطعیت تردید
عصر جدید
عصری که هیچ اصلی
جز اصل احتمال یقینی نیست
اما من
بی نام تو
حتی
یک لحظه احتمال ندارم
چشمان تو
عین الیقین من
قطعیت نگاه تو
دین منست
من از تو ناگزیرم
من بی نام نا گزیر تو می میرم ...
"قیصر امین پور"
ادامه مطلب
نمی دانم که دانستی دلیل گریه هایم را
نمی دانم که حس کردی حضورت در سکوتم را
و می دانم که می دانی ز عاشق بودنت هستم
وجود ساده ات بوده که من اینگونه دل بستم
پی نوشت :
خدایا ممنونتم ...
و توفان درونم را فرو نشان. خوب می دانیم
دنیا قادر نیست به ما آرامش دهد؛
ما را یاری کن که حقیقت وعده ی تورا
تجربه کنیم تا دیگر هیچ چیز نتواند آرامش
و صلحی را که ارزانی داشتی ، از ما بازستاند.
آن ها که با اشکشان بذر افشانی می کنند،
با آواز سرو برداشت خواهند کرد.
آن که به گریستن ادامه می دهد ،
بذر ها را به بار می آورد.
و درحالی که بافه ها را با خود حمل می کند،
با نغمه ی سرو بازخواهد گشت.
وقتی که در رسیدن به آرزو هایمان دلسرد و
مایوس می شویم، برای آنکه سرزنده
بمانیم ، توکل به قدرت الهی می کنیم
که همان ستایش اوست.
*****************************
"وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا
و هر که بر خدا توکل کند ، خدا او را کافی است خدا کار خود را به اجرا می رساند و هر چيز رااندازه ای
قرار داده است"
(((خدايا مثل هميشه بهت نياز دارم كمكم كن ...)))
که گلـــی با چشمــی
بلبـــــلی بــا گــوشی
رنگ زيبای خزان با روحی
نيش زنبور عسل با نوشی
کارهمواره باران با دشت
بـــــرف با قـــله کــوه
رود بــــا ريشـــه بيد
باد با شاخــه و برگ
ابـــر عابـــــر با ماه
چشمــه ای با آهو،
برکـــه ای با مهتــاب
و نسيـــمی با زلــف
دو کـــبوتر بـــا هـــم
وشب و روز و طبيعت با ما
عشقبازی به همين آسانی است...
شاعری با کلماتی شيرين
دست آرام و نوازش بخش بر روي سری
پرسشـــی از اشکـــی
وچراغ شب يلدای کسی با شمعی
و دل آرام و تسلـــی
و مسيحای کسی يا جمعی
عشقبازی به همين آسانی است...
که دلـــی را بخری
بفروشـــی مهری
شادمانی را حراج کني
رنج ها را تخفيف دهی
مهربانی را ارزانی عالم بکنی
وبپيچی همه را لای حرير احساس
گره عشق به آنها بزنی
مشتری هايت را با خود ببری تا لبخند
عشقبازی به همين آسانی است...
هر که با پيش سلامی در اول صبح
هرکه با پوزش و پيغامی با رهگذری
هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی
نمک خنده بر چهره در لحظه کار
عرضه سالم کالاي ارزان به همه
لقمه ی نان گوارايی از راه حلال
و خداحافظی شادی در آخر روز
و نگهداری يک خاطر خوش تا فردا
و رکوعی و سجودی با نيت شکر
عشقبازی به همين آسانی است...
“ مجتبی کاشانی “
شب و روزم همه تو
ناله و گریه و سوزم همه تو
توی این دیار غربت
من به هرچی چشم میدوزم همه تو
شبهای تیره و تارم همه تو
فصل پاییز و بهارم همه تو
خالی از هر گونه حسرت
هر چی که تو سینه دارم همه تو
نور چشمام همه تو
قدرت پاهام همه تو
توی اوج نا امیدی
نقطه امید فردام همه تو
ماهی چشمه نورم همه تو
همه شوقم همه شورم همه تو
وقتی دنیا گله دارم
میدونم سنگ صبورم همه تو
رویای شیرین خوابم همه تو
حرف اول کتابم همه تو
واسه هر سوال مبهم
شده آخرین جوابم همه تو
اونی که چو شمع می سوزه همه من
چشم به آسمون می دوزه همه من
اونی که دلش اسیره همه من
اونی که برات می میره همه من
برام هيچ حسي شبيه تو نيست
كنار تو در گير آرامشم
همين از تمام جهان كافيه
همين كه كنارت نفس ميكشم
برام هيچ حسي شبيه تو نيست
تو پايان هر جستجوي مني
تماشاي تو عين آرامشه
تو زيباترين آرزوي مني ...
ادامه مطلب
تو که در باور مهتابی عشق
رنگ دریا داری
فکر امروزت باش
به کجا می نگری
زندگی ثانیه ایست
وسعت ثانیه را می فهمی
می شود مثل نسیم
بال در بال چکاوک
بوسه بر قلب شقایق بزنیم
بودنت تنها نیست
تو خدا را داری
و من آرامش چشمان تو را ...
چقدر خوبه که تو هستی و من از حضورت سیراب می شم
چقدر خوبه که تو هستی و من مستم از بودنت
چقدر خوبه که تو هستی و می تونم با صدای بلند آواز بخونم که همه چی آرومه
چقدر خوبه که تو هستی و من شاکرم که کنار همیم و همدیگرو دوست داریم
چقدر خوبه که تو هستی، چقدر خوبه تو رو دارم
چقدر خوبه که تو هستی و از چشمات میتونم شعر بردارم
چقدر خوبه که تو هستی و دلواپسم که میشی همۀ دلواپسیم میره
چقدر خوبه که تو هستی و با وجود این همه تلخ و شیرین های بینمون هنوز هم وقتی اسمت میاد تنم
می لرزه و یه حس خاص همه لحظه هام رو پر می کنه
چقدر خوبه که تو هستی و من شوری دارم برای نوشتن و انگیزه ای برای بودن
چقدر خوبه که تو هستی و می شه به شونه هات بی بهونه تکیه کرد
چقدر خوبه که تو هستی و من همیشه منتظرتم
چقدر خوبه که تو هستی و وقتی صدام می کنی با شدت تمام هر چی واژه و حس قشنگ که به ذهنم
میاد تقدیم لمس حضورت می کنم
چقدر خوبه که تو هستی و با بودنت می تونم گل امید رو توی دلم زنده نگه دارم
چقدر خوبه که هستی و من می تونم با صدای بلند فریاد بزنم: ممنونم از بودنت که بودنم بهش بنده
| Design By : Pars Skin |

